محمد تقي المجلسي ( الأول )
113
لوامع صاحبقرانى ( شرح الفقيه ) ( فارسي )
سايلى كشيد و برد و با او سخن نگفتند ، و چون بدن مباركش از سرما متاثر مىشد در زمستان جامه خز مىپوشيدند و در تابستان مىفروختند و بهاى آن را تصدق مىفرمودند و در روز عرفه جمعى را ديدند كه از مردمان سؤال مىكردند حضرت فرمودند كه رحمت باد در چنين روزى كه اطفال شكم همه اميد دارند كه سعيد شوند چون مىبينند كه درهاى خزينهاى گرم را گشودهاند و آن حضرت با مادر خود چيزى نمىخوردند شخصى پرسيد كه يا ابن رسول الله نيكى شما بما در وصله رحم شما از همه كس بيشتر است چرا با مادر چيزى نمىخوريد حضرت فرمودند كه مىترسم كه من لقمه را بردارم كه نظر مادر بر آن افتاده باشد و خواهند كه آن را بردارند و من سبقت كرده باشم بر ايشان و شخصى عرض نمود كه يا ابن رسول الله من شما را بسيار دوست مىدارم حضرت فرمودند كه خداوندا پناه به تو مىبرم از آن كه مردمان مرا به سبب بندگى تو دوست دارند و تو دشمن من باشى . و بر يك ناقه بيست حج كردند كه يك تازيانه بر آن شتر نزدند پس چون آن ناقه مرد فرمودند تا آن را دفن كردند كه درنده ها گوشت آن را نخورند و خواهد آمد كه از شتران بهشت خواهد بود و احوال آن حضرت را از كنيز آزاد كرده آن حضرت پرسيدند او گفت كه طول دهم يا اختصار كنم گفتند اختصار كن گفت هر گز در روز از جهة آن حضرت چيزى نياوردم و در شب جاى خواب او را نينداختم و روزى آن حضرت رسيدند به جمعى كه غيبت آن حضرت مىكردند حضرت ايستادند و فرمودند كه اگر راست گوييد حق سبحانه و تعالى مرا بيامرزد و اگر دروغ گوييد حق سبحانه و تعالى شما را بيامرزد و چون طالب علمى به خدمت آن حضرت مىآمد مىفرمودند كه مرحبا خوش آمده و به وصيت